دیرتر قول بده و زودتر عمل کن

00:00
00:00

با تمام وجود اعتقاد دارم ، زیر بنای موفقیت،  فرهنگه.

اگه میخواین با یه خونواده وصلت کنین، به جای چشم چرونی به اندام دخترای اون خانواده، به فرهنگ اون خونواده توجه کنین.

اگه میخواین یه دوست جدید پیدا کنین، به فرهنگ آداب و رسوم اون فرد دقت کنین

میخواین وارد یه شرکت جدید بشین؟

گول ظاهر و ساختمونو لباسای مدیر عاملش رو نخورین، اول برین فرهنگ اون شرکت رو بشناسین.

اعتقاد قلبی و تجربه ی عملیاتی دارم، شرکتهایی که فرهنگ مثبت و درستی در محیطشون حاکمه، حتما موفق میشن، اگه امروز نشدن فردا حتما میشن.

 ۱ سال کامل روی فرهنگ کشورهای مختلف کار کردم و آداب و رسومشون رو به دقت بررسی کردم که امیدوارم به زودی به شکل کتاب بتونم در اختیار خوانندگانم بزارم.

توی تمام این فرهنگها، ازنظر کاری و اجتماعی فرهنگ کار آلمانیها و فرهنگ اجتماعی ژاپنیها رو خیلی دوست داشتم .

سعی کردم تو فرهنگ اجتماعی ژاپنیها رو تقلید کنم و تو فرهنگ کاری از آلمانیها یاد بگیرم.

وجه مشترک هر دو فرهنگ موفق شرق و غرب، درست قول دادن و پای قولشون موندنه.

در جلسات مختلفی که با آلمانیها و ژاپنیها داشتم، ۱ هفته قبل از جلسه کاملا مشخص بود که قراره در مورد چه موضوعی صحبت کنیم .

در جلسه هم اگر موضوع دیگه ای پیش میمومد و یا درخواست دیگه ای مطرح میشد، قبل از اینکه هر گونه مخالفت یا موافقتی اعلام کنن و یا کوچکترین امید و قولی بدن، درخواست زمان میکردن تا بتونن این خواسته رو بررسی و مطالعه کنن.

اگر کوچکترین شکی داشتن که ممکنه نتونن انجام بدن، خیلی واضح میگفتن نمیتونیم.

ولی اگه مطمأن بودن که میتونن انجام بدن، قول میدادن و تمام سعیشون رو میکردن تا طبق برنامه حرکت کنن.

۴ سال پیش با یکی از مدیران ارشد یکی از شرکتهای بزرگ ایرانی به سفری خارج از ایران رفتیم و جلسه ی مهمی در سطح وزیر داشتیم.

قرار بود در مورد یک پروژه ی مشخص صحبت کنیم. اما وقتی جلسه تموم شد، دیدم بیش از ۷ موضوع مهم در کمتر از ۱ ساعت مطرح شده و هر دو طرف به همدیگه قول داده بودن تا در کمتر از ۱ سال همه ی موضوعات رو عملیاتی کنن.

الان دقیقا ۴ سال و ۸ ماه و ۳ روز از اون جلسه میگذره، و هیچ کدوم از قول و قرارها که حتی به شکل موافقت نامه هم در اومد اجرایی نشد.

وقتی فرهنگ یک جامعه به جای تمرکز بر روی انجام تعهدات، بر روی امضای تعهدات متمرکز میشه، نتیجش میشه شرایطی که در حال حاضر با تمام وجودمون حس میکنیم.

به قول Bernard Baruch تاجر، سیاستمدار و سخنران معروف آمریکایی که سال ۱۹۶۵ میلادی از دنیا رفت:

Vote for the man who promises least; he’ll be the least disappointing.

به کسی رأی بده که کمتر از همه قول میده، چون باعث میشه کمتر نا امید بشیم.

من روی هم رفته حدود ۲۲ ساله ایران زندگی میکنم و متاسفانه اصلا یادم نمیاد که تا به امروز جلسه ای سر ساعت اعلام شده شروع شده باشه، مراسمی راس ساعت اعلام شده شروع و یا به اتمام برسه، بنایی خونه به موقع تموم شده باشه، محصول مورد نظر در تاریخ مورد نظر به دستم رسیده باشه، قرضی که دادم به موقع برگردونده شده باشه. هواپیما سر ساعت مقرر پرواز کنه، دوستم بدون تاخیر سر قرار اومده باشه، همکارانم و حتی کارمندانم کاری رو به موقع تحویل داده باشن!!!!

باور نمیکنید ولی این فرهنگ یه فاجعه به حساب میاد!

خوب چیکار کنیم؟

به قول بودا:

No one saves us but ourselves, No one can and no one may.

هیچ کس نمیتونه ما رو نجات بده الا خودمون.

هیچ کس نمیتونه و هیچ کس نخواهد کرد.

 

بیایید با خودمون شروع کنیم.

بیایید از همین الان این فرمول و شعار رو اجرا کنیم و اینقدر پا فشاری کنیم در اجراش که به جزیی از شخصیتمون تبدیل بشه.

Under Promise, Over Deliver

دیرتر قول بده، زودتر و بهتر عمل کن.

از همین الان تصمیم بگیر ، هیچ وقت قولی ندی که نمیتونی بهش عمل کنی.

میدونم که خیلی کار سختیه، ولی باور کن که میتونه سرنوشتت رو تغییر بده!

به قول Heraclitus یکی از فیلسوفان باستان که در ترکیه به دنیا اومد و در ترکیه هم از دنیا رفت:

Character is Fate.

شخصیت ،‌سرنوشته.

این جمله رو بارها و بارها با خودم مرور میکنم و با تمام وجود باور دارم که شخصیت من همون سرنوشت منه.

 اگه میخواین سرنوشتتون تغییر کنه، شخصیتتون رو تغییر بدید.

و اگه میخواین شخصیتتون رو تغییر بدین، چند تا کار باید انجام بدین که یکی از مهمترین کارها، همین فرموله.

تا وقتی مطمأن نیستید قول ندید.

برای اینکه این فرمول رو درست اجرا کنید و جزیی از شخصیتتون بشه ، بهترین روش اینه که دیرتر قول بدید Under Promise.

یعنی اگه میتونید یه کاری رو ۱ ساعته تموم کنید، قول ۲ ساعت رو بدید.

اگه میتونید ۳ روزه یه پروژه رو تموم کنید، قول ۴ روزه رو بدید.

اگه با ۲ نفر میتونید این کار رو انجام بدید، بگید ۳ نفر نیاز دارید.

اگه با ۱۰۰۰ تومن میتونید این سفر رو برنامه ریزی کنید قول ۱۲۰۰ تومن رو بدید.

خوب شاید بپرسید، بقیه ممکنه بخاطر عدم رعایت این فرمول برنده بشن و ما نتونیم رقابت کنیم.

نکته ی اصلی همینجاست. Over Deliver.

قول دادید ۲ ساعته کار رو تموم میکنید ولی ۱ ساعته تحویل بدید.

قول دادید ۴ روزه پروژه تموم میشه، ۳ روزه پروژه رو ارائه بدید.

قول دادید با ۳ نفر کار رو انجام بدید، با ۲ نفر انجام بدید و هزینه ای اون ۱ نفر رو برگردونید.

قول دادید هزینه ی سفر با ۱۲۰۰ تومن جمع میشه، با ۱۰۰۰ تومن جمع کنید و ۲۰۰ تومن رو برگردونید.

به قول Richard Branson بنیانگذار شرکتهای Virgin:

in a crowded market be the White knight.

در همهمه ی بازار ، شوالیه ی سفید باشید.

 

یعنی در جایی که همه مثل هم هستن و همه در حال بد قولی، شما متفاوت باشید و خوش قول.

دیر قول بدید، اما نه فقط سر قولتون بمونید بلکه زودتر از موعد و بهتر از انتظار تحویل بدید.

ممکنه اوایلش چند تا پروژه یا ترفیع رو هم از دست بدید، اما وقتی شخصیت شما شکل گرفت، اون موقع تازه اثراتش رو میبینید،

اگه این فرمول جزیی از شخصیتتون بشه، توی رقابتها، حتی اگه سایر رقباتون دست روی قرآن بزران، به ابالفضل قسم بخورن، گارانتی بانکی ارائه کنن،  بچشون رو کفن کنن و زمین و زمان رو بیارن وسط و در مقابل شما فقط با یه جمله ی ساده قول بدید، جمله ی ساده ای که از زبون شما بیرون اومده باشه، به تمام اون قسم ها و مقدسات ترجیح پیدا میکنه و حرف شما میشه محکم ترین سند، میشه اعتبار.

اکثر آدمها دوست دارن برای اینکه خیلی حرفه ای به نظر برسن سریعترین زمان رو قول بدن، ولی اکثرا اشتباه میکنن.

اگه میخواین موفقیت جزیی از شخصیتتون باشه، به جای اینکه تاثیر لحظه ای بزارید به دنبال تاثیر بلند مدت باشید.

اگر عادت دارید قولی بدید و همیشه موقع انجامش بهانه میارید و یا کمی دیرتر به قولتون عمل میکنید هم شخصیتتون رو تحقیر میکنید و اعتبارتون رو بین مردم از بین میبرید و هم دچار تضاد درونی میشید.

هر وقت قولی میدید و بهش نمیتونید عمل کنید ، ذهنتون مقدار ترشح Dopamine  رو کاهش میده که باعث ناراحتی درونی و از بین رفتن شادی شما میشه و هر وقت به قولتون عمل میکنید باز ذهنتون ناخود آگاه ترشح Dopamine رو افزایش میده که باعث نشاط و شادی بیشتر درونی شما میشه.

دانشمندان دانشگاه آمستردام هلند در یک آزمایش متوجه شدن، اگر به قولتون عمل کنید، شخص محبوب و خوش قولی به حساب میایید. همین.

ولی اگه بد قولی کنید، نه فقط شخص بد قول و غیر قابل اعتمادی به حساب میایید بلکه کسی که نسبت به اون بد قولی کردید،‌همیشه دنبال تلافی کردنه و این موضوع ممکنه برای سالها تو ذهن طرف بمونه و هر وقت بتونه کاری انجام بده که باعث تلافی کردن این بد قولیتون بشه ، حتما انجام میده!

 

پس تا میتونید قبل از قول دادن خوب فکر کنید و برنامه ها و توانمندیهاتون رو چک کنید. وقتی مطمأن شدید که میتونید در تاریخ مشخصی کار رو تموم کنید، یکم بیشتر برای خودتون زمان بخرید تا بتونید هم کار رو زودتر از موعدی که قول دادید تحویل بدید و اگر هم به هر دلیلی مشکلی پیش اومد، بتونید از این زمان اضافی برای خوش قول موندنتون استفاده کنید.

البته تو زندگی های امروزه که خیلی از مسایل دست به دست هم میده تا نتونیم طبق برنامه پیش بریم ، ممکنه حتی بعد از تمام حساب کتابهامون بازم نتونیم قولی که دادیم رو سر موقع عمل کنیم، در این صورت توصیه ی من اینه که حتما با کسی که قول دادید، تلفنی و یا ایمیلی صحبت کنید.

به هیچ وجه بهانه های الکی نیارید و دروغ نگید، بلکه کاملا واقعی براش توضیح بدید که چرا با وجود تمام تلاشتون نمیتونید پای قولتون بایستید،‌ ازش صادقانه معذرت خواهی کنید و قبل از رسیدن موعد انجام قول، پیشنهاد بدید که چطور میتونید کارتون رو به نحو احسن تحویل بدید.

مراقب شخصیتتون باشید و به این راحتی با دروغ گفتن و بهانه تراشی شخصیتتون که در واقع سرنوشت زندگیتونه رو تحقیر نکنید.

پیامبر بزرگوار اسلام هیچ وقت قولی ندادن که نتونن بهش عمل کنن.

یه داستان از خوش قولی و وفای به عهد پیامبر خوندم و همین الان که دارم مینویسم آه سرد عمیقی از ته دلم کشیدم که ما کجا و پیامبرمون کجا.

سدید الدین محمد عوفی از علمای به نام قرن ششم و هفتم هجری کتابی داره به نام جوامع الحکایات و لوامع الروایات که داستانهای تاریخی روح نوازی داره.

در یکی از این داستانهای تاریخی قصه ای از پیامبر نقل میکنه که میتونه مجسمه ی این فرمول باشه:

میگه، در یکی از روزها که رسول خدا برای ادای نماز جماعت به سمت مسجد میرفته، چند تا بچه در حال بازی کردن بودن.

با دیدن پیامبر به سمت پیامبر میرن و ازشون درخواست میکنن که با اونها بازی کنه ، پبامبر هم قبول میکنه ( قول میده) .

بچه ها به پیامبر میگن: کن جملی، یعنی شتر من باش.

و پیامبر هم بچه ها رو میزاره روی گردنش و اونها روی گردن پیامبر سواری میکنن.

بلال حبشی که نگران دیر اومدن پیامبر بوده ، میاد دنبال پیامبر و میبینه پیامبر داره با بچه ها بازی میکنه.

به رسول خدا میگه: آقا جان مردم در مسجد منتظر اقامه ی نماز هستن و شما مشغول بازی با بچه ها.

پیامبر میفرمایند به بچه ها قول دادم شترشان باشم و برای من دیر شدن نماز جماعت بهتر از ناراحتی کودکان و بد قولی من است!!!

سپس به بلال فرمودن: به خانه ی من برو، چند گردو بیاور .

بلال با چند تا گردو بر میگرده و به رسول خدا میده.

رسول خدا گردوها رو در مقابل بچه ها میزارن و میپرسن:

آیا شترتان را به این گردوها میفروشید؟

بچه ها هم قبول میکنن و پیامبر به سمت مسجد تشریف میبرن!

از پبامبرمون یاد بگیریم و حتی اگه به بچه هامون هم قول میدیم، عمل کنیم.

قولهای ما شخصیت ما رو میسازه و شخصیت ما ، سرنوشت ما رو.

 






تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1396 | 20:24 | چاپ | نویسنده: علی رضا بتویی | نظرات (1) (0 لایک)
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.